اللهم اشف کل مریض

خرید بک لینک
هوا حسابی گرم شده..گرم که نه،داغ..داغ و خشک و عجیب میسوزونه آدمو..کولر اتاق خراب شده و هنوز کسی برای تعمیرش نیومده...خلاصه که خیلی گرمهاما عجیب این شهر گرم و بدآب و هوارو دوست دارم...شهری که توش بدنیا اومدم و بزرگ شدم...شهری که حالا با دنیا عوضش نمیکنم...عجیب این قم رو دوست دارم:)پ.نوشت:در جواب کسایی که میگفتن بله بگو و برو اونور آب...همیشه جبهه میگرفتم و میگفتم من تا چندکیلومتری شهرمم بیرون نمیرم چه برسه به دیار غریب...اما این حرف آبجی که میگفت هرکسی یه رسالتی داره تو این دنیا،نظرمو کمی عوض کرد و به فکر واداشت...که اگه رو اعتقاداتت پایبند و محکم باشی چه فرقی میکنه کجای دنیا باشی...پ.نوشت دو:این روزا همش دارم فکر میکنم که زندگی تو جایی غیر اینجا،خیلی دورتر ازینجا چجوری میتونه باشه؟!و بعد کلی کلنجار رفتن با خودم میگم قطعا من گزینه مناسبی نیستم...پ.نوشت سه:در آخرین روز ازین ماه برای سومین بار خاله شدم...همین و بس.پ.نوشت چهار:نمیخوای بیای؟قبل این که خیلی دیر بشه...+امیدوارم این پیغام بهش برسه!! اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 3:20

مادر و خواهرای گرامی طرف اومدن و منم براشون چای بردم...درونم پر از خشم بود ازینکه اومدن منو دید بزنن که آیا مورد پسندشون هست یا نه...اما ظاهرمو چنان اروم نشون دادم که همه چی خیلی گل و بلبله...فقط چون داداش سفارششون کرده بود چیزی نگفتممادر و خواهرش خیلی حرف زدن اخرش نفهمیدم چی گفتن و چی شنیدم...از منم چیز زیادی نپرسیدن اما بجاش تا میتونستن از طرف تعریف کردن..قرار شد زنگ بزنن..تا الان که نزدن و امیدوارم هیچوقت نزنن....نمیدونم این استرس و فکرای عجیب غریب و ترسناک چرا ولم نمیکنن...انگار فوبیای ازدواج گرفتم...نمیدونم نتیجه چی میشه اما دیگه دلم نمیخواد کسی به این بهونه ها بیاد خونهخیلی فکر کردم...آخرش بخودم گفتم تو واسه یه عمر زندگی،اون سر دنیا نمیتونی دووم بیاری...مگر با شرایطی که فکر نکنم قبول کننپ.نوشت:فقط واسه اینکه این حس عذاب وجدانو کم کنم و برا همیشه بزارمش کنار،با یه اکانت قلابی دنبالش کردم.....ظاهرا انگار همه چی خوبه براش و دنیا به کامش...اما نمیدونستم انقدر حالم خراب میشه....دلم گرفت..دلم خیلی سوخت ازینکه یه وقتایی یه چیزیو خیلی میخوای،هرکاری میکنی...اما دنیا برات نمیخواد...خدا برات نمیخواد...من قدرت اینو ندارم که پای حکمت خدا وایسم اما فقط سوختنش سهمم شد...با خودم گفتم من عاشق نیستم،عاشق دیوونه نیستم...ولی تو تمام این مدت هرکاری از دستم برمیومد کردم..حتی بیشتر...اما شما آقایون چرا انقدر زود فراموش میکنید؟چرا جنگیدن بلد نیستین...به قول خانم پ فقط مرگه که تو این دنیا چاره نداره....اگه چاره ای نبود پس این امید از کجا اومده...چرا از بین نمیره...چرا نمیتونم کنارش بزارم؟!میدونم من مقصر بودم و هستم اما به خاطر خیلی چیزای دیگه واگذارت میکنم به همون بالایی...پ.نوشت دو:با تما اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 3:20

ضعیف ترین آدم دنیا منم ...خیلی ضعیف تو این ساعت از نصف شب...گاهی اونقدر غیرقابل تحمل میشه که فقط میخوام نباشم..برای همیشه اللهم اشف کل مریض...

ما را در سایت اللهم اشف کل مریض دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 3:20

صفحه بندی